نویسنده: حسین محمدی نجم
منبع: فصلنامه عملیات روانی، شماره 10
چکیده
از
آنجایی که آنچه درباره خود میشنویم غالباً بر آنچه در مورد خودمان انجام
میدهیم تأثیرگذار است، رسانههای جهانی امروز نقش و جایگاه بیسابقهای در
کنترل و هدایت افکار عمومی یافتهاند. پیشینه به نسبت طولانی تکنیکهای
روزنامهنگاری برای ترغیب مخاطبان به اتخاذ مواضع و دیدگاههای مورد نظر و
نیز کمک روزافزون فناوریهای نوین ارتباطاتی برای اجرای طرحهای پیچیده
تبلیغات روانی، تردیدی باقی نمیگذارد. آنچه عموماً در رسانههای غربی
میبینیم مناظری مجازیاند که گاه با دنیای واقعیت به کلی متفاوتاند.
بنابراین، آشنایی هر چند ابتدایی با تکنیکهای مورد بحث، ضرورتی است که برای
هیچ یک از ما (مخاطبان خودآگاه یا ناخودآگاه این رسانه) گریزی از آن نیست.
مقدمه
در
کشوری مانند امریکا، رسانههای خبری ـ تحت نفوذ و مالکیت شرکتهای غولپیکر
اقتصادی ـ در انتقال و تفسیر اخبار، عمدتاً منعکسکننده ایدئولوژی طبقه
حاکم جامعهاند. در عین حال، رسانهها گاه این تصور را برمیانگیزانند که
آزاد و مستقل بوده، قادر به ارائه گزارشهای متعادل و تفسیرهای منطقیاند.
اما این تضاد و دوگانگی چگونه توجیهپذیر است؟ صاحبنظران صنعت رسانه ادعا
میکنند که به سبب اشتباهات عادی و مشکلات تهیه هر روز خبر (مانند زمان،
ضربالعجل، محدودیتهای بودجه و معضل تبدیل کردن یک ماجرای پیچیده به یک
گزارش فشرده) خطاهای گاه و بیگاه در ارائه گزارشهای خبری اجتنابناپذیر
است. علاوه بر این، هیچ نوع سیستم ارتباطاتی وجود ندارد که بتواند هر آنچه
را که میخواهد، گزارش کند؛ بنابراین عملکرد گزینشی ضرورت مییابد.
بیتردید
این فشارها و مشکلات وجود داشته و اشتباهات غیرعمدی اتفاق میافتد، اما
آیا به واقع میتوان عملکرد تمامی رسانهها را تحت تأثیر آنها دانست؟ امروز
بر کسی پوشیده نیست که رسانهها گزینشی عمل میکنند، اما چه اصولی در این
عملکرد گزینشی دخالت دارند؟ روش امروز رسانههای بازارمحور، بیدلیل به سمت
و سویی خاص متمایل نمیشود، بلکه غالباً مسیر ثابتی را میپیماید که
مدیریت را بر نیروی کار، طبقه قدرتمند را بر اقشار کمدرآمد، مقامات رسمی
را بر جمعیت ناراضی، خصوصیسازی و اصلاحات بازار آزاد را بر توسعه بخش
عمومی و سلطه امریکا را بر انقلابهای مردمی و تغییرات اجتماعی جهان سوم،
رجحان و برتری میبخشد. به منظور آشنایی خوانندگان با پارهای از این
تکنیکها به اختصار به آنها میپردازیم.
حذف و انکار
برخی
منتقدان معتقدند که مطبوعات ذاتاً پر هیاهو، جنجالی و احساس برانگیزند،
اما حقیقت این است که در بسیاری موارد آنها را بیصدا، خنثی و محافظهکار
مییابیم. شاید بدین سبب که کنارهگیری زیرکانه از برخی وقایع، ایمنتر از
جنجالی عمل کردن است (میشل پرنتی( ) ص 2ـ3). چه بسیار ماجراهای
هیجانانگیزی که ـ برخلاف حوادث معمولی اما جنجالی شده ـ کمتر به آنها توجه
میشود و چه بسیار رخدادهایی که نه تنها جزئیات اصلی بلکه کل ماجرا نادیده
گرفته میشود، حتی آنهایی که اهمیتشان انکارناپذیر است. برای مثال بعید
است، گزارشهایی که عملکرد نظام امنیت ملی امریکا را مورد سؤال قرار دهند،
اجازه انتشار یابند. بنابراین عجیب نیست که از اقدامات به اصطلاح
سرکوبگرانه کشورهای سرکش فراوان بشنویم، اما موارد متعدد قتل و شکنجه مردم
جهان سوم به دست نیروهای تحت حمایت امریکا و دیگر جنایات نظام امنیت ملی
این کشور کمتر در رسانههای عمومی منعکس شوند.
برای
این ادعا که گاه رسانهها رخدادهای مهم و خطیر را کماهمیت میشمارند،
شواهد و قرائن بسیاری وجود دارد که مسئله اندونزی تنها یکی از آنهاست: در
سال 1965 ارتش اندونزی با پشتیبانی مشورتی، تسلیحاتی، آموزشی و مالی سازمان
سیا و ارتش امریکا، سوکارنو رئیس جمهور وقت این کشور را سرنگون کرده، حزب
کمونیست اندونزی و متحدانش را به کلی از صحنه سیاست محو کرد و با کشتار نیم
میلیون نفر (هر چند برخی برآوردها حاکی از یک میلیون نفر است) مرتکب
هولناکترین قتلعام سیاسی از زمان نازیها گردید. نظامیان اندونزی صدها
بیمارستان، کتابخانه، مدرسه و ساختمان عمومی را ویران کردند. اما گزارش این
حادثه وحشتناک و رقتآور که بیتردید میتوانست افکار عمومی و سازمانهای
بینالمللی را بیدرنگ متوجه و متأثر سازد، پس از گذشت سه ماه در مجله تایم
و یک ماه پس از آن در نیویورک تایمز (پنجم آوریل 1965) منعکس شد. جالب
اینکه در سرمقاله نیویورکتایمز، «ارتش اندونزی به سبب عملکرد مدبرانه و
هوشیارانهاش»، ستایش شده بود (پرنتی ص6). البته ماجرا تنها به این مورد
ختم نمیشود. طی نیم قرن گذشته، سازمان سیا سرگرم تجارت مواد مخدر در
ایتالیا، فرانسه، جزیره کورس، شبه جزیره هندوچین، افغانستان و امریکای
جنوبی و مرکزی بوده است. بسیاری از این فعالیتها از جانب برخی کمیتهها و
نمایندگان مستقل کنگره بررسی شدند که البته اسناد آنها در دبیرخانه کنگره
موجود است، اما گویی رسانههای امریکا هرگز چیزی در این باره نشنیدهاند.
بیتردید ذکر همه رخدادهایی که به زعم عمق اهمیتشان مورد بیاعتنایی
رسانههای غربی قرار گرفتهاند، در این مبحث نمیگنجد.